سوگندنامه
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧  

سوگند

به جز حضور تو

هیچ چیز این جهان بیکرانه را

جدی نگرفته‌ام

حتی عشق را...

                                             حسین پناهی


 
نشانی
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧  

می‌دانم

 

حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

 

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری

آن همه صبوری

 

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده

هی بوی بال کبوتر و

نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید

 

پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم!

دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام

پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟

 

حالا که آمدی

حرفِ ما بسیار،

وقتِ ما اندک،

آسمان هم که بارانی‌ست ...!

 

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و

دوری از دیدگانِ دریا نیست!

سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟

می‌دانم که می‌مانی

پس لااقل باران را بهانه کُن

دارد باران می‌آید.

 

مگر می‌شود نیامده باز

به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دریا برگردی؟

 

پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می‌شود؟!

 

تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام

تمامم نمی‌کنی، ها!؟

 

باشد، گریه نمی‌کنم

گاهی اوقات هر کسی حتی

از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه می‌افتد.

 

چه عیبی دارد!

اصلا چه فرقی دارد

هنوز باد می‌آید،‌ باران می‌آید

هنوز هم می‌دانم هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال

که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه می‌فهمند

فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و

آسمان هم که بارانی‌ست ...!

                                                               

                                                           سید علی صالحی


 
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی!
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧  

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
 به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

                                                                                     پابلو نرودا


 
تولدی دیگر
ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧  

٢٣ تیر ماه سال 87، سی ساله شدم.سی سال از زندگی من گذشت.هنوز مجردم‌ و خیلی کارها هست که انجام نداده‌ام.خیلی کارها. فرصتهای زیادی را سوزانده‌ام، ولی خوب هنوز زنده‌ام و فرصت هست.

خیلی‌ها می گفتن تا قبل از سی سالگی باید تکلیفت را روشن کنی وگرنه دیگه زمان را از دست می‌دهی.من که به این جمله اعتقاد ندارم.برای همین علی‌رغم همه فراز و فرودهای زندگیم ، همه پستی و بلندیهایی که در این سه دهه با آن دست به گریبان بودم ، همه پیروزیها و شکستها، غمها و شادیها،فراز و فرودها احساس می کنم باید مثل دستگاه های شماره‌انداز که دارای کلیدی هستند و با زدن آن کلید همه شماره‌ها صفر می‌شود، من هم می‌خواهم آن کلید را در این روز بزنم.

کنتور صفر ،شروع می‌کنم.از نو متولد می‌شوم. تولدی دیگر.

و خداوند را شاکرم که هنوز به من فرصتی داده تا بتوانم به آنچه که باید برسم.خوب بالاخره بلاگم را در این روز فعال کردم.

کلاکت - برداشت اول


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧  
کاربرگرامی
با سلام و احترام
ورود شما را به جمع کاربران و مخاطبان پرشین بلاگ تبریک عرض میکنیم.
به منظور استفاده مناسب تر از خدمات، توصیه میکنیم از آدرس های زیر بازدید نمایید:
http://amoozesh.persianblog.ir
http://support.persianblog.ir
http://help.persianblog.ir
http://fans.persianblog.ir
http://news.persianblog.ir
http://admin.persianblog.ir


باتشکر، گروه سایت های پرشین بلاگ
مهدی بوترابی
کلمات کلیدی: وبلاگ فارسی ،کلمات کلیدی: پرشین بلاگ